بایگانی دسته: فیلم‌سینمایی

Shining 1980

 

  • لوید: زن ها، موجوداتی که بدون اونها نمیشه زندگی کرد، و با اونها نمیشه زندگی کرد.

 

  • وندی: من باید برم تو اتاق و به این ماجراها فکر کنم!
    جک: تو تمام عمرت وقت داشتی که فکر کنی! با این چند دقیقه می‌خوای چیکار کنی؟

 

  • دیک: بعضی جاها مثل بعضی آدما هستن، بعضی درخشش دارن و بعضی نه!
  • تونی: حرف اقای هالوران رو به یاد بیار. این مثل عکسای یه کتابه. واقعیت نداره!

Do for others more than you do for yourself

book of eli

حیفم اومد،فیلم رو ببینم و چیزی در موردش ننویسم.باتوجه به حرفایی که ازش شنیده بودم و نقدهایی که ازش خونده بودم از اول تا آخر بدقت فیلم رو نگاه کردم.از دیالوگ ها گرفته تا علامت ها…هیچوقت فکرشو نمیکردم اینطور تموم شه!

آلن و آلبرت هوگس تونستن بعد از خیلی از فیلم های آخرزمانی که تا کنون ساخته شدن یک اثر تاثیر گذار از خودشون بنمایش بذارن.فیلمی با فیلم نامه قوی،اکشن،معمایی و درنهایت با هدفی زیبا…

یادمه چندی پیش فیلم Contact  محصول سال ۱۹۹۷ رو بازبینی میکردم.در سکانس های پایانی جودی فوستر در نقش یک دانشمند دیالوگ بیادماندنی رو گفت : ایمان اثبات کردنی نیست،حس کردنیه…

در فیلم کتاب ایلای تقریبا چنین مبحثی به تصویر کشیده شده!

زمان آخرزمان فرا رسیده،جنگ رخ داده و نسلی جدید از انسان برروی زمین باقی مونده،هیچ نظم و یا سیستم دولتی وجود نداره،کسی چیزی از دین،کتاب و یا سخن الهی نمیدونه.و در این میان،فرد سیاهپوستی با نام ایلای تنها نسخه کتاب مقدس رو به همراه داره و با توجه به دیالوگ هاش کتاب رو توسط یک ندای درونی پیدا کرده و اون ندا اورو به غرب هدایت کرده،جایی که مردمانش لیاقت کتاب مقدس رو دارند و به او نوید سالم موندن در طول این سفر رو میده!ایلای در طول سفر ۳۰ ساله خود بعد از جنگ کتاب رو کم کم میخونه و در داستان فیلم با شخصیتی رو برو میشه که بدنبال کتاب مقدس میگرده چرا که تمامی نسخه های کتاب توسط مردم به آتش کشیده شده بود،چون اونو عامل جنگ میدونستند و تنها نسخه این کتاب در دست ایلای است.کارنیگ برای بدست آوردن کتاب از چنگ ایلای خیلی از انسان ها رو قربانی میکنه چون بقول خودش کلمات کتاب قدرتی در جذب مردم داره که سخنان خودش نداره،کتاب چیزی به مردم میده که خودش نمیتونه بده و اون چیز ایمانه!

ایلای چون میدونست که کارنیگ کتاب رو برای قدرت خودش میخواد نه هدایت مردم کتاب رو به اون نمیده و داستان پیش میره!

مردمان باقی مانده در زمین بدلیل زیاد بودن نور خورشید عینک میزنن در صورتی که هوا همیشه ابریه و حتی در بعضی از مواقع میبینیم که در داخل کافه و جایی که نور زیادی نیست عینک زدند که این میتونه روشی برای پنهان کردن چشم از دیگران و یا همون غریبگی انسان ها نسبت به همدیگه در آخرزمان رو بتصویر بکشه.

ایلای در پلان های نهایی فیلم به این اشاره میکنه که تاکنون به فکر زندگی کردن به روشی که از کتاب یادگرفته نیوفتاده و اون روش اینه که بیشتر به فکر دیگران باش تا خودت…

شالوده اصلی فیلم در دیالوگ های پایانی و آشکار شدنه هدف اصلی فیلمه که در اینجا بخاطر لونرفتن داستان اشاره ای نمیکنم.

اینکه ایلای بعد از جنگ توسط ندایی درونی کتاب رو پیدا میکنه و ندا اون رو به سمت غرب هدایت میکنه از اهدافیه که اکثرا در فیلم های هالیوودی آخرزمانی به تصویر کشیده شده،چرا کتاب در شرق پیدا شده و قراره به غرب برده بشه؟!

همچنین یکی از مهم ترین نکته ها انتخاب اسم ایلای برای شخصیت اصلی فیلم و نام Book Of Eli  که درصورت بازی با حروف اسم Eli  میتوان واژه Book Of Lie  به معنی کتاب دروغین رو ساخت!

این چندنکته از موضوعات پشت پرده ای فیلمه و اینکه برادران هوگس چقدر زیبا و جذاب مساله ایمان رو بتصویر کشیدن بیشتر خودشو نشون میده!

 

اره؛آیا شما بودید پای خود را قطع میکردید؟

این دیالوگ واستون آشنا نیست؟

You don’t know me, but I know you

اینکه چرا اسمشو اره گذاشتن نمیدونم…شاید بخاطر این باشه که شخصیت اصلی تو قسمت اول پای خودشو بخاطر عشق به خانوادش با اره میبره!

saw I

بعد از بازبینی فیلم اره کمی به فکر فرو رفتم؛به اینکه آیا هدف جیمز وان از ساخت چنین فیلمی نشون دادن وحشت بوده یا میخواسته هدف خواستی رو به نمایش بذاره!از این سبک فیلم که نشه حوادث داستان رو حدس زد خوشم میاد،واقعا سبک ستودنی هست.مثلا از این سبک میشه به فیلم “و سپس هیچ نبود” و یا نمونه بازسازی شدش با عنوان “شکارچی ذهن” اشاره کرد!واقعا نویسنده داستان رو طوری پیش میبره که حدس ها دقیقا غلط دربیان!هیچ وقتم اونطوری نمیشه که فکر میکنی.تو این فیلم شخصی به نام جیگساو مرد پشت پرده داستانه!مردی که در قسمت اول فیلم فقط در سکانس های پایانی فیلم و اون هم بصورت گذرا میبینینش!شخصی که در کل داستان اره ۱ باهوشترین کاراکتره!هیچ وقت نمیتونی فکرشو بخونی،همیشه نقشه هاش درست در میان،از انتخاب قربانی ها هدف خاصی داره و یک طراح بزرگ بازی!

جیمز وان

هدفش چی بود؟اینکه به زندگی قربانی هایی که هدفی نداشتن هدف ببخشه؟اینکه بگه هر کسی لیاقت زندگی رو نداشته؟اینکه یکی از قربانیای معتادش اونو ناجی خطاب کنه؟اینکه یکی اونقدر خانوادشو دوست داشته باشه که پاشو با اره قطع کنه؟اینکه ترس رو به تصویر بکشه؟یا اینکه معما طرح کنه؟یا اینکه این اجازه رو بخودش بده که خودش رو ترسناکترین فیلم خطاب کنه؟هدف چیه؟آیا واقعا هدف اینهاست؟

اره 1

حالا چی میخوام بگم؟اینکه منم این فیلمو دیدم؟اینکه دل و جرات دارم؟ نه بابا!ماجرا این نیست.میخوام بگم وقتی یه فیلمو حتی برای سرگرمی میبینیم،کمی به اهداف پشت پرده هم فکر کنیم.به اینکه نویسنده و کارگردان میخوان چه افکاری رو به نمایش بگذارن؟اینکه تا آخر داستان یه قاتل همیشه با فکر برترش پیروزه یا اینکه پلیس در دستگیریش عاجزه و اینکه قربانیاش همیشه مغلوبن مگر اینکه کاری رو که میخواد بکنن،آیا اینا افکار درستن؟

اره۱ برخلاف نسخه های بعدیش خشونت خیلی کمی داره،فیلم از ابتدا با یه بازی شروع میشه و آخرش هم گیم اور میشه؛یه فرد باهوش بازی رو مدیریت میکنه و سعی داره که به زندگی قربانیانش که هرکدوم گناهی رو مرتکب شدن هدف ببخشه،و این هدف بخشیدن محقق نمیشه مگر با قرار دادن قربانیان رودرروی همدیگه در یه بازی خطرناک و انجام ریسک دوئل!

بطوری که وقتی مخاطب غرق در داستان میشه همش این فکرو میکنه که اگه تو این موقعت بود چه میکرد!دیدن این سری فیلم ها رو به افرادی که ناراحتی قلبی و یا روح لطیفی دارن به هیچ وجه توصیه نمیکنم نه اینکه بگم دلم سنگه،خودم وقتی سکانسای خشن و چندش آورش میرسه جلوی چشمامو میگیرم(!)…اما در کل میشه گفت که سبک مجموعه فیلم های اره سبکی جدید و منحصر بفرده!

خفه میشوم و دیگر هیچ…