بایگانی ماهیانه: مارس 2010

سال نو مبارک!

هی! یه سال دیگه هم گذشت…هی داریم میریم و نزدیکتر میشیم…سالی که گذشت برای من سال پر پیشرفتی بود و به خیلی از هدف هام رسیدم…و خیلی هدف های جدیدی پیدا کردم…در هر صورت گذشت…با تموم غم ها و شادی هاش…البته غم هاش خیلی بیشتر از شادی هاش بود…دو تجربه خیلی تلخ داشتم…دقیقا طعم اسپرسو رو میداد…هنوز تلخیش هست…بگذریم..باید گذشته رو فراموش کرد و بسمت آینده و پیشرفت پیش رفت.الان دقایقی هست که از سال جدید خوشیدی میگذره…سال ۱۳۸۹ .امیدوارم سال خوب و خوش و پر از پیشرفت و موفقیت برای خودمون و ایران عزیزمون باشه.

سال نو مبارک

یا حق

من و خاطرات مرده

انگار همین یه پلک قبل بود،چقد زود گذشت… یاد اون آیه از قرآن افتادم : زندگی از دید انسان ها در معاد زمانی که ازشون میپرسن فقط یه پلک زدنه..واقعا ما کجا هستیم؟اینهمه سیستم در حال چرخشه که تو یه نقطه به اسم زمین شرایط برای زندگی موجوداتی ناشناخته فراهم بشه؟

سالش یادم نیست اما از عکس معلومه سال ۸۳.امروز بعد سبک شدن مشغلم تصمیم گرفتم نقاشی رو بکشم مثل همه دوستای گلم.یه لحظه یاد نقاشی خودم افتادم.خیلی وقت پیش.شب عید به سرم زد و مثل همیشه رفتم سوال نقاشی…از بچه گی یادمه هیچی مثله نقاشی آرومم نمیکرد…اینجوری حرفایی که رو دلم سنگینی می کرد و نمیتونستم به کسی بگم رو تو کاغذ میریختم.یادم نمیاد ایده اش از کجا اومد اما تنها چیزی که یادمه کشیدمش.بابام وقتی دیدش ذوق زده شد و رفت یه کاغذ اشتنباخ واسم آورد.(بابام خیلی نقاشی میکشید:مخصوصا گواش و مداد شمعی.اگه شد چندتا از اثرای هنریشو میذارم).گواش بهم داد و گفت بازسازیش کن.منم اون طرح روی کاغذ معمولی رو بردم رو کاغذ مخصوص و گواش و اینا…قشنگ شد.تو تموم عکسای نوروز اون سال نقاشی منم بود.خاطره ای شد واسم.این نقاشی رو من تو سال ۱۳۸۳ یعنی وقتی فقط ۱۴ سال داشتم کشیدم:

یادش بخیر...! شاید هم نه...

یاد اون جمله از امام علی (علیه السلام):آگاه باشید که برای کوچاندن شما شتابانند.

مثلث خیام به زبان ++C

سورس برنامه مثلث خیام به زبان سی ++ تقدیم به دوستان:

برنامه مثلث خیام که حتما معرف حضورتون هست.امروز به هر جور که ممکن بود برنامه رو نوشتم اما هنوز راهی برای به شکل مثلث در آوردن اطلاعات بدست نیاوردم نمیدونم چی کار باید کرد.

سورس در ادامه مطلب


ادامه‌ی خواندن