بایگانی ماهیانه: مارس 2011

۹۰

عمر برف است و آفتاب تموز / اندکی مانده و خواجه غره هنوز

چه فرقی بین یه ثانیه قبل از سال تحویل و یه ثانیه بعد از سال تحویل وجود داره؟

یکم فکر کن…هیچی!…اینا همه بهانست…بهانه ای واسه تغییر…واسه امید به جبران گذشته و ساخت آینده

یاد قطعه ای از پابلو نرودا افتادم:

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر بنده ی عادتهای خویش بشویم
و هر روز یک مسیر را بپیماییم
اگر دچار روزمرگی شویم
اگر تغییری در رنگ لباس خویش ندهیم
یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم
مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد
اگر احساسات خود را ابراز نکنیم
همان احساسات سرکشی که
موجب درخشش چشمان ما می شود
و دل را به تپش در می آورد

یکم فکر کن…

هرسال موقع سال تحویل گفتیم خدایا،پروردگارا،ربنا،ایزد… “ حول حالنا الی احسن الحال”

حالا به هر زبانی…

یکم فکر کن…

آیا همونقدر که از خدا خواستیم که حال مارو دگرگون کنه،همونقدر هم برای دگرگونیش تلاش کردیم؟

یکم فکر کن…از زمان صفر تا الان…هیچ لحظه ای تکرار نشده…لحظه ها میان و میرن..ما میسازیمشون…با انتخاب…

حال آینده گذشته ست…پس چیزی رو انتخاب کنیم…چیزی رو بسازیم که در آینده حسرت گذشته رو نخوریم

سال ۸۹ هم رفت…این که خوبه…عمرم میره…همین دیروز بودا…به دنیا اومدیم…همین فرداست ها…از دنیا میریم…بی انصافیه اگه بگم سال بدی بود…حداقلش یه سال به مرگ نزدیکترمون کرد…سال پر پیشرفتی بود…کلی دوست خوب پیدا کردم…خیلی ها رو هم از دست دادم…البته نه واسه همیشه…دهه ۸۰ هم تموم شد…خدا همه مارو بیامرزه

سال ۹۰ اومد…عددش که حس خوبه به آدم میده…رنده رند…البته همیشه تو ذهنم سال ۰۰ هستش منظورم ۱۴۰۰:دی

پس یاالله…آها…بدو…سریع…بیاید بلند شیم…سال نو رو به هم تبریک بگیم…فقط برای داشتن بهانه ای برای از نو شروع کردن…قدر هم دیگه رو بدونیم…قدر لحظات رو بدونیم…در کنار هم باشیم…شکرگزار باشیم…بندگی کنیم…تفکر کنیم…تاریخ رو بسازیم…مغرور نباشیم

سال نو رو به همتون تبریک میگم…و سالی با مینیمم غم و پسرفت و اشتباه و با ماکزیمم خوشی،پیشرفت،موفقیت واستون آرزومندم.

سال :X همه مبارک ؛

۲X-5=13