بایگانی ماهیانه: می 2011

شروع یک کار بزرگ

یاد گرفتم؛یاد گرفتم که وقتی انتخاب کردم تا آخرش برم.

تنها دیالوگ این پلان از ماتریکس میتونه بگه که چه حال و روزی دارم:

-اجنت اسمیت : چرا آقای اندرسون؟

چرا، چرا، چرا؟

چرا این کار رو می کنی؟
چرا بلند شدی؟

چرا به مبارزه ادامه می دهی؟
تو برای چیزی غیر از خودت مبارزه می کنی؟

چیزی بیشتر از نجات خودت؟
میشه بگی اون چیه؟
اصلا خودت می دونی؟
آزادی یا حقیقت؟
شاید صلح؟ شاید هم برای عشق؟
خیالات، آقای اندرسون
خیالات از روی احساس
…ساختاری موقتی از قوه درک انسانی
ناامیدانه تلاش می کنه برای توجیه کردن فارغ از معنی و هدف
و همه اینها مصنوعی تر از خود ماتریکسه
هر چند فقط یک ذهن انسانی می تونه چیزای
خسته کننده ای مثل عشق اختراع کنه
شما باید توانائی دیدنش رو داشته باشی، آقای اندرسون
از حالا به بعد باید بدونی
تو نمی توانی پیروز شوی
پس بیهوده مبارزه نکن
چرا آقای اندرسون؟ چرا؟
چرا اینقدر اصرار داری؟

-نیو : چون من انتخاب کردم

دانلود فایل صوتی دیالوگ

شاید قبلن وقتی یکی از همراهام جا میزد منم مجبور بودم جا بزنم؛اما این دفعه فرق داره

تا آخــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرش هستم