بایگانی ماهیانه: آگوست 2011

من از عشق بارون به دریا زدم

چرک نوشته

خیلی وقته که مفید فکر نکردم،شاید فکر نمیکنم،توهم،اولووژن!

هه!

سرم درد میکنه؛

خواب درست حسابی ندارم؛

تا صبح داد بزن؛

اینقد داد بزن تا …،

اینجا همه خوابن؛بساز قایق رو؛قهرمانان بیشه زار عشق خسبیدن؛شاید کشتی نوح هم واست کوچیک باشه؛

ال‌اس‌دی؛

باز توهم،

گاو رو به خدایی قبول میکنن؛اما نبوت نوح رو رد میکنن!

چو دیدند حقیقت ره افسانه زدند؛

دعا میکنم تا اجابت بشه.

اینا از ذهن من نیست؛گرداب های اندیشه همسانانمه؛شاید هم گذشتگان،

حضورم رو تو لامکان حس میکنم،حس کن،ببین!میبینی؟وای…

پارش کن؛

چرک نوشتست.

بخند،آره با توام!

چرک نوشته

این روزا بدجور درگیرم؛دارم آموخته هام تو برنامه نویسی رو جمع بندی میکنم؛

گرایشم به هنر زیاد شده؛فقط زیاد شده،

کلی گرفتاری؛کلی غم؛

گرفتاری ها که حل میشن؛ایشالله غمی هم نباشه؛

نوشتم که نوشته باشم،