بایگانی ماهیانه: دسامبر 2011

باشد که بخشیده شویم

“میان تو و خود کسی را نگمارده تا تو را از وی باز دارد؛تو را به کسی وانگذاشته که نزد او شفاعت کند؛اگر گناه کردی،از توبه منعت ننموده و در کیفرت شتاب نفرموده؛چون به او بازگردی،سرزنشت نکند؛آن جا که رسوا شدنت سزاست،پرده‌ات را ندرد،در پذیرفتن توبه بر تو سخت نگرفته و حساب گناهت را نکشیده و از بخشایش نومیدت نگردانیده،بلکه بازگشتت را از گناه نیک شمرده و هرگناهت را یکی گرفته و هر کار نیکویت را ده به حساب آورده و درِ توبه را برایت بازگذارده.”

گاگول

:))
وقتی یادم میاد بی اختیار میخندم

یه دورانی آرزوم پنتیوم ۳ اینا بود

کامپیوتر:))

چند روز پیش یه سری فایل فلش پیدا کردم مربوط میشه به همون دوران

یادش بخیر

با مهدی مینشستیم این فلش ها رو میدیدیم

این فلش کلی خاطره واسم زنده میکنه

یادش بخیر؛همین

دانلود کنید

درماندگی

امروز روز خوبی نبود

تنها کار مفیدی که کردم توسعه کانکت‌نوو بود؛همین

بدترین چیزی که میشه تصور کرد اینه که ندونی مشکلت چیه

داستان امروز من : نمیدونم چمه

نمیدونم

حالم خوش نیست

نه امروز

نه دیروز

نه پریروز

مدتهاست که دیگر خوب نیستم

به اندازه اعداد سازنده سِنم

محرم ۹۰

محرم امسال هم رفت.

میشه مثله یه شاخص زمانی بهش نگاه کرد.

کسایی که پارسال پیشمون بودن و امسال نیستن.

باید قدر لحظات رو دونست.

“چراغ ها را خاموش کرد و گفت : بیعت را از شما برداشتم”

انتقال

از قدیم گفتن “تی مالَ تی سر زیر بدار،همسایه دوزد گیفتَن نَما”

بالاخره بلاگم رو از بلاگفا به اینجا انتقال دادم و از این به بعد اینجا مینویسم.

یک روز دیگر

امروز یعنی بهتر بگم دیروز امتحان میانترم معادلات دیفرانسیل رو دادم و امشب تلاش فراوانی کردم واسه تهیه مقاله درس شیوه ارائه مطالب علمی کردم.

بالاخره بعد از کلی جان دادن فرمت مقاله رو میزان کردم و اومدم واسه اینکه فرمتش بهم نریزه به پی‌دی‌اف تبدیلش کنم.اما از اونجایی که خیلی نظم دارم و همه چیز سرجاشه نتونستم برنامه ورد۲پی‌دی‌اف رو پیدا کنم تصمیم گرفتم دانلود کنم اما با این سرعت ذغالی و لینکای خراب یک ساعتی شد که سر انجام موفق به دانلود شدم اما تو این یه ساعت به وبلاگ خیلی از دوستام سر زدم.محمد،جواد،بهار،نگار،فرزانه،سارا … یه ساعت مثه باد گذشت.

خوشحالم که واسه چند لحظه هم که شده حرفای دوستامو خوندم و خاطراتشون رو مرور کردم.

دل‌نوشت پست آخر بلاگ نگار با عنوان پی‌نوشت پست من صدق میکنه:

این‌ها را باید می‌گفتم، نمی‌دانم چرا؟ اما می‌دانم که باید
می‌گفتم. دقیقا” همین‌ها را. شاید کمی بعد تر توضیحی برای این پست داشته
باشم، شاید هم نه.