بایگانی ماهیانه: فوریه 2012

درک نشده!

“چشام بستست
جهانم مثه یه خوابه
عذابه
اضطرابه
اضطرابه
رو به روم دیواری از مه
دیواری از سنگ
رو به روم
دیواری از مه
دیواری از سنگ
بگو
بیهوده نیست
بگو
بیهوده نیست
فاصله آب و سراب
بگو
سپیدی کاغذ بیهوده نیست
بگو
از کوچ پراکنده
فقط کابوس و تنهایی
بگو خواب بود هرچه که دیدم
افسانه بود هر چی شنیدم”

شرح حالم؛با تمام تکرارهایش؛کاش زندگی یک کابوس بود

خانه خوبان

“ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم

ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم”

خدا استاد نوری رو رحمت کنه

از بچگی با همین‌ها بزرگ شدم،استاد نوری،استاد شجریان،استاد ناظری…

متن ترانه مصداق ماست؛واسه اومدن تا همینجای مسیر قیمت گزافی پرداخت شده!

همیشه برای سربلندیت مردانه ایستاده‌ام

یاد شعری از هیچکس افتادم:

“من وایستادم ؛ پس چرا نشستی؟! من وایستادم توام باید پاشی ببخشی!من وایستادم!یه درخواست دارم!همه پای پیشرفت ایران باس باشن”